دخترك برگشت
چه بزرگ شده بود
پرسیدم : پس كبریت هایت كو ؟
پوزخندی زد!
گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد . . .
گفتم : میخواهم امشب
با كبریت های تو ، این سرزمین را به آتش بكشم ! !
دخترك نگاهی انداخت ، تنم لرزید. . . 
گفت : كبریت هایم را نخریدند !
سال هاست تن می فروشم !
می خری ؟ ؟ ؟ ! ! !




طبقه بندی: حقایق،

تاریخ : شنبه 21 مرداد 1391 | ساعت 00 و 31 دقیقه و 40 ثانیه | نویسنده : تمنا | نظرات

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
اونی که زود میرنجه زود میره ، زود هم برمیگرده . ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره ، اما دیگه برنمیگرده . . .

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
رنج رو نباید امتداد داد ، باید مثل یه چاقو که چیزها رو می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
بزرگ‌ ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره  .

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری ، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته ، فراموش نمی کنی  .

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
توانایی عشق ورزید ن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست  . . .

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
از درد های کوچیکه که آدم می ناله ؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه ، لال می شه  .

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی ؛ عشق تو کاملا واقعیه  .

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته  .

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی :
کسی که دوستت داره ، همش نگرانته . به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش .

و بالاخره خواهی فهمید که :

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر ” فقط یه شوخی بود ” هست  .
یک کم کنجکاوی پشت ” همین طوری پرسیدم ” هست  .
قدری احساسات پشت ” به من چه اصلا ” هست  .
مقداری خرد پشت  چه میدونم  هست  .
و اندکی درد پشت اشکالی نداره ” هست  .




طبقه بندی: حقایق،

تاریخ : یکشنبه 4 تیر 1391 | ساعت 18 و 15 دقیقه و 01 ثانیه | نویسنده : تمنا | نظرات

تعداد کل صفحات : 6 :: ... 3 4 5 6

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات