تبلیغات
❤ MAN-TO-OU ❤ - دیشب . . .

دیشب با خدا دعوایم شد. با خدا قهر کردم...
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد!
رفتم گوشه ای نشستم...
چند قطره اشک ریختم و خوابم برد.
صبح که بیدار شدم؛ مادرم گفت:
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد...




طبقه بندی: دلنوشته، من، تنهایی، خدا،

تاریخ : چهارشنبه 6 آبان 1394 | ساعت 00 و 00 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : تمنا | نظرات